سفر مولانا عبدالحمید به مناطق بلوچستان
|
این سفر که از روز شنبه 88/4/6 آغاز شد به مدت سه یا چهار روز ادامه خواهد داشت. |
اخبار ایران و بلوچستان
|
این سفر که از روز شنبه 88/4/6 آغاز شد به مدت سه یا چهار روز ادامه خواهد داشت. |
بسم الله الرحمن الرحیم
هموطنان عزیز
همانگونه که انتظار میرفت شورای نگهبان، پس از نمایشهایی که توجه هیچکس را جلب نکرد، و با چشم بستن بر روی انبوه تقلبها و تخلفهای صورت گرفته، سرانجام نتایج دهمین دورة انتخابات ریاست جمهوری را تایید کرد. جشنوارهای که تجدید حیات ملت ما را مژده میداد با تقلب و تخلف از عهدهای اسلام و انقلاب با ناگوارترین صحنهها به پایان رسید؛ با حمله به خوابگاه دانشجویان، با خونهای ریخته شده، جوانان کتک خورده و مورد اهانت قرار گرفته، صدا و سیمای از انظار جامعه افتاده، قلمهای شکسته، روزنامههای بسته، با فضای امنیتی کودتاگونه و بیاعتمادی تلخ و گستردة مردم نسبت به نتایج اعلام شده برای انتخابات و دولت ناشی از آن. به زودی گرمای حادثه فرو مینشیند و دستاندرکاران این ماجرا با صورتحساب بلندبالای اشتباهات خود روبرو میشوند. آیا آنان از تحمیل آنچه روی داد سود بردند؟
از این پس ما دولتی خواهیم داشت که از نظر ارتباط با ملت در ناگوارترین شرایط به سر میبرد و اکثریتی از جامعه، که اینجانب نیز یکی از آنان هستم، مشروعیت سیاسی آن را نمیپذیرد. دولتی با پشتوانههای ضعیف مردمی و اخلاقی که از او انتظاری جز بیتدبیری، قانونگریزی، عدم شفافیت، تخریب ساختارهای تصمیمگیری و تدوام سیاستهای ویرانگر اقتصادی نداریم، و بیم آن میرود که بر اثر ضعفهای بیشمار ذاتی و عارضیاش در ورطه امتیاز دادن به بیگانگان بیفتد. این چیزی نیست که ما از آن خرسند باشیم، بلکه از آن به شدت واهمه داریم.
خطر در پیش است. نظامی که به مدت سیسال به اعتماد مردم متکی بود نمیتواند یک شبه قوای امنیتی را جایگزین این نقطه اتکا کند. این اعتماد لطمات جدی دیده است؛ اگر انکار این واقعیت سودی میرساند، ما نیز با منکران آن همصدا میشدیم، از بس که خطر عظیم است. اگر آنچه انکارش میکنیم واقعا صحت ندارد، چرا به دیگران اجازه اجتماع نمیدهیم تا معلوم شود که چقدر اندکند.
باید باز گردیم، هنوز دیر نشده است. هنوز میتوان اطمینان آسیب دیدة مردم را بازسازی کرد؛ امنیت نظام ما در گرو چنین کاری است. فرزندان انقلاب را از زندانها آزاد کنید. حبس آنان جز تغذیه غریزه فرافکنی در وجود خود شما فایدهای ندارد. مردم چگونه میتوانند به حکومتی اعتماد کنند که دوستان و همکاران و فرزندانش را به صرف توهم در بند میکند؟ چیره کردن فضای امنیتی بر جامعه جز صدمه زدن به عواطف ملت نسبت به نظام اثری نمیگذارد. مطبوعات آزاد مجاری تنفسی یک جامعه سالمند؛ برای ترمیم اعتماد مردم این مجاری را مسدود نکنید.
باید به اسلام باز گردیم، اسلام ناب محمدی که تحجر را بر نمیتابد و تا قیام قیامت برای معضلات جدید بشریت پاسخهای بکر و نو دارد. به اسلامی باز گردیم که ما را به امانت و راستی فرا خوانده است.
به صداقت بازگردیم. چگونه از مردم میخواهیم ایمانهای مذهبیشان را سرمایه اعتماد به ما قرار دهند در حالی که صراحتا به آنان دروغ گفته میشود؟
به خرد بازگردیم. کشوری به عظمت ایران را، با آرمانهایی به بزرگی اهداف انقلاب اسلامی و با دشمنانی به آن سرسختی و کینهتوزی که میشناسیم با دور ریختن سی سال تجربه مدیریتی و انکار ضرورت برنامهریزی و تصمیمات خلقالساعه فردی اداره نمیتوان کرد.
به قانون بازگردیم؛ به قانون اساسی، این بزرگترین میثاق ملت. به قوانینی که خود وضع کردهایم پایبند بمانیم و آنها را اجرا کنیم. بدون این کار سنگ روی سنگ بند نخواهد ماند.
مردم به حکومتی اعتماد میکنند که آنان را محرم بداند. چرا باید مهمترین مسائل مملکت از مردم پنهان باشد؟ محرم دانستن ملت و شفافیت اطلاعات اولین قدم در راه مبارزه با فساد است، حال آن که مردم ما حتی به اندازه خواندن خبرهای چند روزنامه محرم دانسته نمیشوند.
به مردم بازگردیم. چرا هر گره سهلی را با دندانهای امنیتی باز میکنیم؟ چرا به کوچکترین بهانه، هرکسی را از دایره خودیهایمان دور میکنیم؟ این یکی بیش از اندازه جوان است، آن یکی بیش از اندازه هنرمند است، آن یکی روشنفکر است، این یکی با ما اختلاف سلیقه دارد، آن یکی دانشجوست، این یکی از کار ما ایراد میگیرد، آن یکی به گروه ما تعلق ندارد، این یکی قدش بلند است، آن یکی خیلی شیکپوش است. آنقدر از دور خود میرانیم تا این که تنها میمانیم. این شیوه انقلاب اسلامی نیست، و شیوه اسلامی نیست که آغوشش را به روی همه باز میکند و به صرف شهادت زبانی، انسانها را در دایرۀ خود میآورد.
چرا باید پس از یک انتخابات سرنوشتساز در معرض چنین خطراتی باشیم، حال آن که انقلاب و نظام ما در آستانة تحصیل بزرگترین دستاوردها بود؟
مردم!
ما راهی دور و در نگاه نخست غیرقابل عبور را در چند ماه کوتاه پشت سر گذاشته بودیم. ما با هم این فاصله را آمدیم؛ از فضایی که به گرد دروغ و تردید و به غبار رمیدنهای گروهی، طبقاتی، خانوادگی و بیننسلی آلوده شده بود، از دورانی که نطفه ناامیدی شروع به رشد کرده بود، زمانی که فاصله مردم از نظامشان روز به روز بیشتر میشد، تا با هم مقدمات انتخابات را به جریانی طولانی از یک تجدید حیات ملی تبدیل کنیم؛ فضایی پر از آشتی، شادی، آگاهی و نشاط، عرصهای که در آن دوستداران نامزدها در حالی که خنده از لبانشان رخت بر نمیبست میتوانستند با یکدیگر به بحث درباره آینده بنشینند و آن آزادی فرزانه که انقلاب ما وعدهاش را داده بود تجربه کنند. فضایی که در آن کسی خود را شهروند درجه دوم و غیرخودی با انقلاب و نظام اسلامی نبیند، و کرد و لر و عرب و بلوچ و ترک و هر قوم دیگر و پیر و جوان و میانسال و هر قشر دیگر و هر صنف دیگر و هر سلیقۀ دیگر که تا چند ماه پیش خود را بیگانة با سرنوشت کشور میدید همچون عهد نخست جمهوری اسلامی، خویشتن را از نو در دایره صاحبان انقلاب بیابد.
ما با هم آمدیم تا با تجسس در احوال شخصی مردم مخالفت کنیم و از نفرتپراکنی و پروندهسازی بیزاری بجوییم. با هم آمدیم تا حاکمیت عقل و عشق را توامان داشته باشیم. همۀ ما به چهرۀ رحمانی اسلام رو کردیم و در این رویکرد میراث تمدنی ایران عزیز و بزرگ را تجدید شده دیدیم، تا آنجا که در مساجد شعار ایران، ایران! را با طنینی که هنوز در تکبیرهای شبانۀ شما شنیده میشود سر دادیم و کسی احساس نکرد که ایران جدای از انقلاب و یا جدای از اسلام است، بلکه اسلام و ایران و انقلاب از تحجر و کهنگی و تعصب و خارجیگری جداست. اسلامی که در ورای تمایزات عقیدتی و طبقاتی و قومی و جنسیتی کرامت انسانها را ارج مینهد و اصل میداند. اسلامی که شوینده هر نوع نابرابری در مقابل قانون و پرچمدار تکریم حقوق شهروندی است.
مردم!
علیرغم آنچه روی داد، ما در این چند ماه آرزوهای بلند و کوششهای خالصانۀ خود را نباختیم. ما در این میانه مستورهای از تحقق آرمانهایمان را یافتیم و دیدیم که آنچه به دنبال آنیم چقدر خواستنی است و چه نسبت نزدیکی با حقیقت اسلام و انقلاب و هویت ملی ما دارد. این دستاوردی است که هیچکس نمیتواند آن را از ما بستاند. ما با هم سرمایهای اندوختهایم که پشتوانه و بستر حرکتهای آتی ما و فرزندانمان خواهد بود و این خط سبز جوشیده از فطرتهای مردم و واقعیتهای تاریخی کشور و انقلاب همچنان در طول سالها ادامه خواهد یافت تا به مقصد نهایی خود برسد. ما برای حفظ این دستاورد بزرگ همچنان ایستادگی خواهیم کرد.
تمامی تلاشهایی که این روزها در مخالفت با شما صورت میگیرد برای آن است که از ثمربخش بودن اعتراضات قانونی خود ناامید شوید، زیرا تا ما ناامید نشویم این دولت از اعتبار واقعی برخوردار نخواهد شد. امید به آینده رساترین اعتراض ماست. به سابقه دیرینه این سرزمین نگاه کنید. در زندگانی ما مردم که از کهنترین تمدنها زاده شدهایم، فراز کنونی جزئی از یک تاریخ طولانی است. ما در جادهای به درازای تاریخ همه بشریت قدم میزنیم. در این جاده چه بسیار ملتها که منقرض شدند و جز داستانی از آنان باقی نماند. آن چیزی که ملت ما را به خلاف آنان و علیرغم سختترین رویدادها زنده نگه داشت امید بود، زیرا آفت این راهپیمایی هزاران ساله ناامیدی است. مردم ما میتوانستند با بدبینی و ناامیدی حوادثی شبیه به آنچه را که در جریان انتخابات گذشته با آن روبرو شدیم پیشبینی کنند و به صحنه نیایند. آیا آنان اشتباه کردند که به این پیشبینیها اعتنا نکردند؟ نه! آنان به مقتضای روح امیدی که هسته درونی هویت ملی ما را شکل داده و ما را در طول هزارهها زنده نگه داشته است چنین کردند. بهویژه با جوانان میگویم که اگر میخواهید ایرانی باقی بمانید از شعله امید در سینههای خود محافظت کنید، زیرا امید بذر هویت ماست؛ بذری که با نخستین باران شروع به روییدن میکند و جان هرکسی را که هنوز ایرانی باقیمانده است، در هر کجای جهان که بیتوته کرده باشد به اهتزاز در میآورد، تا از نو خود را در سرنوشت این خاک شریک بداند.
امیدی که هویت ما را شکل داده است معطوف به چه چیز است؟ قطعا معطوف به امور غیر واقعی و خرافههای واهی نیست، و الا نمیتوانست ملتی را برای هزاران سال زنده نگه دارد. بلکه این امید معطوف به لطف و فضل الهی است. اگر علاقه به این هویت تاریخی کمترین فاصلهای با اسلام ندارد، به این خاطر است. ما آمده بودیم این علاقه را احیا کنیم. از این هویت خود فاصله نگیریم. شما وظیفه خویش را به درستی انجام دادهاید و غیر ممکن است که لطف خداوند مردمی را که با نیتهای پاک ادای وظیفه میکنند تنها بگذارد.
امید به صرف گفتن و شنیدن شکل نمیگیرد و تنها زمانی در ما تحکیم میشود که دستانمان در جهت آرزوهایی که داشتیم در کار باشد. دستانمان را به سوی یکدیگر دراز کنیم و خانههایمان را قبله قرار دهیم. واجعلوا بیوتکم قبله. به خودتان و دوستان همفکرتان برگردید و این بار هر شهروند محوری باشد برای یک فعالیت مفید سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و منتظرتشویق و کمک دولتی که وجاهت خود را از دست داده است نباشد.
مسئولیت تاریخی ماست که به اعتراض خود ادامه دهیم و از تلاش برای استیفای حقوق مردم دست بر نداریم. مسئولیت دینی ماست که نگذاریم انقلاب و نظام به آنچه اسلام نمیپسندد استحاله بیابد. مسئولیت انقلابی ماست که اجازه ندهیم حاصل خون صدها هزار شهید به یک دولت امنیتی تنزل پیدا کند و مستهلک شود. لیکن برای آن که این اعتراض به نتیجهای دلخواه برسد باید چند اصل مهم را رعایت کنیم:
- نظام و انقلاب اسلامی میراث و میوه مبارزات تاریخی دویست ساله شما با استبداد و عقبماندگی است. جمهوری اسلامی نظامیاست که اگر بر اساس عهد نخستین و نسخه اصیلش به اجرا درآید تمامی خواستههای ما را در بر میگیرد. مبادا کسی فریب شعارهای ساختارشکنانه را بخورد. اینجانب قویا با چنین وسوسهای مخالفم و اعتقاد دارم قانون اساسی ما همچنان دارای ظرفیتهای ارزشمند تحقق نایافتهای است که باید با فعالیت همه نخبگان روحانی و دانشگاهی و اندیشمندان کشور اجرای آنها به صورت مطالبهای ملی درآید.
به یاد آوریم که ملت ما در انقلاب اسلامی به دلیل عدم انعطاف در قبال خواستههای به حقش، که از زبان امام راحل بیان میشد، مجبور به ساختارشکنی گردید. به همه نهادهای تصمیمگیر در نظام توصیه میکنم که چون شورای نگهبان عمل نکنند و مجاری را برای اصلاح اشتباهات باز بگذارند، زیرا که بسته شدن این راه، تهدید ساختارشکنی را به عنوان تنها بدیل مطرح خواهد کرد، و این بدیلی است که همة ما هزینه سنگین آن را میدانیم و قاطعانه با آن مخالفیم. همچنین تاکید میکنم که تعلل در محقق ساختن آرمانهایی چون قانونگرایی، عدالت، آزادی و حاکمیت مردم بر سرنوشت خود، و به ویژه اصول معطل مانده قانون اساسی مشروعیتسوز است.
- اسلام آن پوستین وارونهای نیست که برخی مخالفان شما پوشیدهاند. شیوه آنها این است که هر چیز مقدس و مبارکی را به نفع سلیقه خود مصادره کنند، تا جایی که حتی اگر بتوانند شال سبز شما را هم میستانند. اسلام راستین نسبتی با ظاهرسازیها و کجاندیشیهای آنان ندارد، بلکه مکتبی رهائیبخش است که اگر به حقیقت و نورانیت آن برسیم دوای تمامی دردهای شخصی و اجتماعی ماست.
- ماجرای ما، هر چقدر تلخ، یک اختلاف خانوادگی است که اگر خامی کنیم و بیگانگان را در آن دخالت دهیم به زودی پشیمان خواهیم شد.
- در اعتراض و حرکت اصلاحی و اصولی ما هیچکس نباید صدمه ببیند. ما زمانی در تلاش خود موفق خواهیم بود که ابتکارهای ما برای احقاق حقوقمان تا آن حد اندیشیده شده، کارآمد و در چارچوب قانون باشد که حتی کودکان خردسال و زنان باردار بتوانند در آن شرکت کنند.
- ما در برههای و گریوهای از تاریخ کشور خود قرار داریم که راهحل بسیاری از مشکلات ما قانون است. درست است! قانون همیشه بیعیب نیست. درست است! قانون عرفی قراردادی اجتماعی است و به مانند هر عهد و پیمانی که انسانها با هم میبندند رعایت آن تنها تا زمانی الزامی است که طرف مقابل نیز به آن پایبند باشد. درست است! مخالف شما قانون اساسی را زیر پا میگذارد، به خلاف نص این میثاق ملی شما را از حق برگزاری اجتماعات محروم میکند، بلکه حتی اگر به نشانه اعتراض پارچهای سبز به دستتان ببندید به رغم اصول متعدد قانون اساسی و قوانین بیشمار عادی، خود آن کسی که مسئول حفظ امنیت است شما را مورد ضرب و شتم قرار میدهد. درست است! متقلبان و دروغگویان تنها به نیت تحمیل منویاتشان در پشت نام قانون سنگر گرفتهاند. لیکن تلاشی که ما وارد آن شدهایم یک مشاجره و تلافیجویی نیست. ما را عصبانیت یا جاهطلبی یا خودپسندی برنیانگیخته است، بلکه حرکت ما اقدامی برای اصلاح و تامین بهروزی کشور است. برای رسیدن به چنین هدفی جا دارد که ما حتی به جسد قانون احترام بگذاریم، زیرا میدانیم که در فردای نزدیک، زمانی که کوششمان به ثمر میرسد، نخستین اصلی که باید آن را نهادینه کنیم پایبندی به قانون است. این شالودهای است که امروز صبورانه میریزیم تا بر رویش بنای رفیع فردایمان را استوار کنیم.
- سرانجام وحدت. همه شما را به برادری دعوت میکنم. پیروزی ما در گرو معاضدت و پیوند با یکدیگر است، و در این یکدیگر تمایزی میان ما و مردمی که به دیگران رای دادهاند نیست. حتی آنانی که اینک رو در روی ما به خشونت متوسل میشوند در اخوت ما شریکند، زیرا ما به دنبال آیندهای هستیم که در آن همان کسی که خواهر و برادرمان را در خیابانها کتک زده است، سعادتمندتر، معنویتر، سالمتر و زیباتر از امروز زندگی کند. رنگ سبزی که ما به عنوان نماد خود انتخاب کردهایم یک معنایش هم این است؛ رنگ سبزی که ما را به اهلبیت نور، اهل بیت راستی، اهلبیت خرد، اهل بیت کرامت و فضیلت پیوند میدهد.
شاید بگویید که با این همه قید و بند دیگر فرجهای برای بیان اعتراض باقی نمانده است. این گمان خامی است که مخالفان سطحیاندیش و افراطی شما در سر دارند. الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا. کسانی که در راه خدا میکوشند خداوند آنان را به راههای خود هدایت میکند. به عنوان نمونههایی از این هدایت به یاد آورید که خداوند چگونه آرامش را بر اجتماعات بیکرانةتان مستولی میکرد و یا در خلال آنها ظرفیتهای ذهنی مردم به چه شعارهای نغزی رهنمون میشد. همان خلاقیت همچنان قادر است که با توجه به تمامی این اصول راهکارهایی بکر و موثر پیشپای ما قرار دهد، میدانهای گستردهای برای عمل در مقابل ما بگشاید و تجربیات جدیدی برای آزادیخواهان جهان اندوخته کند.
در ابتدا هدف همه ما از شرکت در انتخابات آن بود که عقلانیت دینی به فضای مدیریت کشور بازگردد، لیکن در میانه مسیر به اهدافی بسیار بلندتر هدایت شدیم. ما در این بین میخواستیم ارکان ذیربط نظام به یاد آورند که در ورای تمامی آنان و ما فوقشان میزانی به نام رای و عزم مردم وجود دارد که آنها نه حق دارند و نه میتوانند آن را نادیده بگیرند. امروز خواست عمومی برای سازوکاری کارآمد جهت انتخابات که در آن اطمینان ملی حاصل شود و دروغ، تقلب و تزویر جایی نداشته باشد، به یک مطالبه انکار ناپذیر مردمی تبدیل شده است. در هر قدمی در آینده تجربه تلخ و مشروعیتزدای جریانات اخیر باید پیشاروی ملت باشد و نباید هیچ فرصتی برای روشنتر شدن ابعاد این دروغ و تقلب بزرگ و پیآمدهای تلخ آن از دست برود.
در ایامی که گذشت شخصیتها و گروههایی به سراغ اینجانب آمدند و خواستار گذشت من از آنچه گذشت شدند. شاید توجه نمیشد که اینجانب از همان ابتدا از حق شخصی خود گذشته بودم، اما مسئلة انتخابات مسئلة شخصی من نبود و نیست. من نمی توانم بر سر حقوق و آرای پایمال شدة مردم معامله یا مصالحه کنم. مسئله جمهوریت و حتی اسلامیت نظام ماست. اگر در این نقطه ایستادگی نکنیم، دیگر تضمینی نداریم که در آینده با حوادث تلخی نظیر آنچه در انتخابات کنونی گذشت روبرو نباشیم.
گروهی از نخبگان بر سر آنند که گرد هم آیند و با تشکیل جمعیتی قانونی صیانت از حقوق و آرای پایمال شده مردم در انتخابات گذشته را از طریق انتشار مدارک و اسناد تقلبها و تخلفهای انجام گرفته و نیز رجوع به محاکم قضایی پیگیری کنند و نتایج آن را مستمرا به اطلاع عموم مردم برسانند. اینجانب نیز به این جمع میپیوندم. این گروه اجرای اصول معطل مانده قانون اساسی را در دستور کار خود خواهد داشت و علاوه بر آن در این مرحله مطالبات زیر را دنبال خواهد کرد:
- توقف برخوردهای امنیتی، فوق امنیتی و نظامی با مسائل انتخاباتی و بازگشت کشور به فضای طبیعی سیاسی
- اصلاح قانون انتخابات به نحوی که امکان تکرار تقلبات گسترده را از بین ببرد و بیطرفی نهادهای مجری و ناظر را تضمین کند
- رعایت اصل 27 قانون اساسی در مورد آزادی تجمعات
- آزادی مطبوعات و رفع توقیف از آنها
- فعالیت مجدد سایتهای خبری مستقل
- ممنوعیت مداخلات غیرقانونی دولت در فضای ارتباطی، نظیر اینترنت، پیامهای کوتاه، و جلوگیری از قطع ارتباطات تلفنی و شنود مکالمات مردم و هر گونه تجسس دیگر
- توقف برخوردهای یکجانبه، افترا، دروغپردازی و اهانت در رسانه رسمی کشور
- برخورداری از کانالهای مستقل تلویزیونی در خارج و داخل کشور
- صدور مجوز برای تشکیل جمعیتهای سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی
- آزادی همه دستگیرشدگان سیاسی، ابطال پروندهسازیهای جعلی امنیتی و دخالت ندادن پروندههای جاری در برخورداری آنها از حقوق اجتماعی
در انتها به همه مردم شریف کشورمان، چه آنها که به اینجانب رای دادند و چه آنهایی که به اینجانب رای ندادند، به ویژه کسانی که در حوادث ناگوار هفتههای اخیر صدمه دیدند درود میفرستم. همچنین مقام شهیدانی را که به جرم حقخواهی و آزادیطلبی در خون خود غلطیدند ارج مینهم و از خداوند بزرگ برای خانوادههای عزیز آنان طلب صبر و اجر دارم.
میر حسین موسوی
10/4/88
پس از سالها فعالیت روزنامه نگاری و بودن در میان این جامعه رنج کشیده دریافته ام که تا زمانیکه خودانتقادی نکنیم و مشکلات را از درون نبینیم رنجهای جامعه ما همچنان تداوم خواهند داشت
نویسنده: محمود براهویی نژاد
انتشار یافته در: http://zamanonline.blogspot.com/2009/04/blog-post_06.html
پس از سالها فعالیت روزنامه نگاری و بودن در میان این جامعه رنج کشیده دریافته ام که تا زمانیکه خودانتقادی نکنیم و مشکلات را از درون نبینیم رنجهای جامعه ما همچنان تداوم خواهند داشت. ما ناخودآگاه عادت کرده ایم که مشکلات خود را به گردن دیگران بیاندازیم و همیشه به دنبال مقصری بجز خود برای اشتباهاتمان بگردیم. هر چند ممکن است دیگران نیز بی تقصیر نباشند اما انصاف حکم می کند که به تقصیرات خود اعتراف و آنها را اصلاح کنیم.
ممکن است این مطالب خوشایند برخی دوستان نباشد و می دانم که خیلی از دوستان از بیان این مطالب ناراحت می شوند و البته در انگ و برچسب زدن تخصصی کم نظیر دارند و کم نخواهند آورد اما واقعا تا کی می خواهیم خود و مردم را فریب بدهیم .
هرگاه سخن از مطالبات قوم بلوچ و اهل سنت به میان می آید بزرگان قوم میدان سخن را به دست می گیرند و از نظام می خواهند که بلوچها و اهل سنت را در پستهای مدیریتی مشارکت بدهد.
شکی نیست که این خواسته یک طلب مشروع و قانونی است و عدم توجه به آن نه فقط نقض قانون اساسی که بر حقوق مساوی اقوام و مذاهب تاکید کرده ، می باشد و تبعیضی آشکار نیز تلقی می شود . اما پرسشی نیز در اینجا مطرح می شود که آیا همه مشکلات اهل سنت و قوم بلوچ حل شده و فقط پستهای مدیرکلی و استانداری مانده است که باید به آنها واگذار شوند. معدود بلوچهایی که تا کنون پست مدیریتی گرفته اند چه تاجی بر سر این قوم و مردم زده اند؟
بارها دیده ام پیرزنان و پیرمردان و مردم محرومی را که از حاشیه شهر و یا روستاها به امید حل مشکلشان به این دسته از مدیران به اصطلاح بلوچ که از خود آنان هستند مراجعه کرده اند و با چه بی حرمتی از دفتر آقایان رانده شده اند. بد نیست در نزدیکی انتخابات نگاهی به صف اول نشینان نماز جمعه که از در محراب وارد می شوند بیاندازید . حتما چهره هایی را مشاهده می کنید که فردا نامشان به عنوان کاندیدای مجلس و شورا بیرون می آید. پس از انتخابات پیدا کردن این افراد دشوار است و یا بندرت اتفاق می افتد.
فرض کنید روزی نظام با این خواسته موافقت کرد که از میان بلوچها و اهل سنت استاندار و وزیر معرفی کند . چه کسانی معرفی خواهند شد . آیا غیر از این است که عده ای بازنشسته و شکست خورده سیاسی که عمرشان را در طلب دستیابی به پست و مقام هدر داده اند و پس از پست گرفتن ناپدید شده اند ، باز هم در این لیست قرار خواهند گرفت تا به فخرفروشی بر مردمی که از گرده آنان و نردبان اعتقادات پاکشان بالا رفته اند ادامه دهند و مبلغان و حامیان ساده دلشان را بفریبند.
آقایانی که می خواهند مدیرکل و استاندار شوند مگر قبلا امتحان خود را در پستهای پایین تر و نمایندگی مجلس و شورا پس نداده اند؟ انسانهای شایسته و توانمند در میان بلوچها و اهل سنت کم نیستند , حتی در میان معدود مدیران بلوچ کسانی که صادقانه و دلسوزانه به مردم و کشور خدمت کرده اند ، اما برخی عملکردها و رفتارها امروز آنان را به کجا فرستاده است؟ در انزوا یا غربت تا بیشتر از این تخریب نشوند و آسیب نبینند.
تنها درد جامعه بلوچستان نداشتن استاندار و کمبود مدیرکل نیست ، درد کم سوادی و فقر و محرومیت است. درد کشته شدن و نابود شدن در مسیرهای تباهی است. درد بی خانمانی و تعصب خشک است . درد ما این است که جوان بلوچ امروز نمی تواند بلوچی بخواند و بنویسد زیرا عده ای خواسته اند به جای مسلمان از او عرب بسازند.
براستی تا کنون چند کتاب به زبان بلوچی منتشر شرده است ؟ کدام کار اساسی برای فرهنگ و هنر بلوچی صورت گرفته ، کدام آکادمی و موسسه فعال در زمینه تاریخ و ادبیات بلوچستان کار زیربنایی انجام می دهند . چند نفر کارگردان و فیلمساز و نیروی متخصص در بخشهای مختلف داریم. اگر می گویید حکومت کوتاهی کرده است ، ما چه کرده ایم؟ آیا می دانید که دهها کتاب و تحقیق انجام شده توسط پژوهشگران دلسوز بلوچ در قفسه کتابهایشان خاک می خورند و بودجه ای برای چاپشان ندارند؟ آیا می دانید هزاران دانش آموز مستعد بلوچ ، ورزشکار ، هنرمند و ... حتی از تامین مخارج عادی خود ناتوان هستند و از تحصیل و اشتغال سالم باز می مانند و سر از زندان و چوبه های دار در می آورند؟ مگر اجر و ثواب حمایت ، سرمایه گذاری و تبلیغ برای آموزش ، بهداشت ، رفاه و توسعه اقتصادی و فرهنگی بلوچستان از استاندار و مدیرکل کردن عده ای پست طلب کمتر است؟ اشتغال دهها هزار جوان بیکار بلوچ مهمتر است یا پیدا کردن پست و مقام برای عده ای خاص؟
بارها اتفاق افتاده است که برای انجام کاری از روال قانونی به مدیران بلوچ مراجعه کرده ایم و آنها تسبیح چرخانده و ارباب رجوع را مایوس از خود رانده اند و همان کار را یک مدیر غیر بلوچ به بهترین وجهی انجام داده است. ما نمی خواهیم حاکمیت و بزرگان قوم ما را تقسیم کنند ، ما می خواهیم در جامعه ای بدور از تعصب زندگی کنیم. چه اهمیتی دارد استاندار بلوچ باشد یا فارس . مهم این است که برای مردم بلوچستان به طور شایسته خدمت کند. هر چند که از تبعیضهای موجود نیز بشدت رنج می بریم .
ما استاندار و مدیرکل نمی خواهیم. ما می خواهیم که مشکلات و معضلات بلوچستان ریشه یابی و حل شوند. به دنبال مقصر هم نمی گردیم . مقصر واقعی خود ما هستیم علمای ما ، تحصیلکردگان و البته مسئولان . که باید دردها را بیشتر بشناسند و درمانی برایشان بیاندیشند.
زنده ماندن جوانان ما که اکنون جانشان را در ناکجاآبادها و بر سر هیچ از دست می دهند و توسعه آموزش و فرهنگ و اقتصاد نسلهای امروز و فردا و شکوفایی ادبیات و هنر بلوچستان از وعده پست و مقام برای ما بیشتر اهمیت دارد. مردم ماشین رای دهی نیستند که فقط در ایام انتخابات آنها را به صحنه بیاوریم . مذهب هم نردبان نیست که عده ای برای دستیابی به پست و مقام از آن بالا بروند. به باور من مردم بلوچستان مظلومترین مردم جهان هستند زیرا با داشتن صدها مدعی باز هم کسی را ندارند که دردشان را بفهمد و درک کند و چاره ای برایش بیابد.
تا زمانیکه عده ای بخواهند فقط ماشینهای آخرین سیستم و کاخها و موقعیت ناچیزشان را حفظ کنند و اسلام را در چندهمسری خلاصه کنند آنگاه که بسیاری از مردم حتی به نان شبشان محتاجند ، مشکلات ما همچنان باقی خواهد ماند و روز بروز بیشتر خواهند شد.
اولین و آغاز بلوچ ها به قرن ششم قبل از میلاد برمی گردد یعنی زمانی که کوروش، بنیانگذار امپراتوری هخامنشی، آنها را تشویق کرد تا در ایالات شمالی ایران ساکن شوند.
برگرفته از مطلب آقای قادربخش جمالزهی
استان پهناور و استراتژیک سیستان و بلوچستان با بیش از یکهزار و ۴۰۰ کیلومتر مرز آبی و خشکی، همسایگی با کشورهای افغانستان، پاکستان و عمان و با بیش از ۱۱ درصد مساحت کل کشور با ۱۸ هزار و ۷۵۹ کیلومتر مربع وسعت شامل بخش سیستان با ۱۴ هزار و ۶۱۷ کیلومتر مربع وسعت (۵/۷ درصد) و بخش بلوچستان با ۱۷۲ هزار و ۸۹۲ کیلومتر مربع وسعت (۵/۹۲ درصد) و با تنوع قومی - مذهبی اقوام متعددی را در آغوش گرفته است. در این فرصت به تاریخچه و نقش قوم بلوچ که بیش از دو سوم جمعیت استان را در بر می گیرد و نقش آن در تقویت هویت ملی ایران پرداخته می شود.
اولین و آغاز بلوچ ها به قرن ششم قبل از میلاد برمی گردد یعنی زمانی که کوروش، بنیانگذار امپراتوری هخامنشی، آنها را تشویق کرد تا در ایالات شمالی ایران ساکن شوند. بلوچ ها مدت یکهزار سال در آن مناطق کوهستانی اقامت داشتند و به عنوان نخبگان سپاه امپراتوری هخامنشی و ساسانی خدمت کردند. در عهد هخامنشیان، کیانیان و ساسانیان بلوچ ها ستون فقرات نیروهای نظامی پادشاهان باستانی ایرانی بودند. در اواخر عهد ساسانی و مقارن ظهور اسلام، بلوچ ها از شمال و شمال غرب به جنوب ایران در کرمان مهاجرت کردند و تا حمله مغول در آنجا اقامت کردند و پس از آن بار دیگر به جانب شرق مهاجرت کردند و در مناطق کنونی ساکن شدند.
فردوسی در شاهنامه ، بلوچ ها را ستون فقرات سپاه ایران در جنگ علیه تورانیان در دوران کیکاووس و کیخسرو می داند و می گوید؛ «در بسیاری از موارد که دشمنان عرصه را بر ایران زمین تنگ کرده اند در آن حساس ترین شرایط مرزداران بلوچ در نهایت وفاداری و میهن دوستی از دادن سر خویش دریغ نورزیدند و نیز بلوچ ها بخشی از نیروهای نظامی انوشیروان بودند و در هنگام استقبال سپاه او از سفیر چین در میان گارد سلطنتی جنگجویان گیلان، آلان و بلوچ با سپرهای طلایی حضور داشتند».
فردوسی ادامه می دهد؛ «آنگاه که سیاوش برای نبرد با افراسیاب زبده ترین نام آوران را برمی گزید قبل از همه سپرور آن شیراوژن کوچ و بلوچ را شایسته همرزمی رستم و طوس دانست:
گزین کرد ز آن نام آوران سوار/ دلیران جنگی ده و دو هزار
هم از پهلو، پارس، کوچ و بلوچ/ ز گیلان جنگی و دشت سروچ
سپرور پیاده ده و دو هزار / گزین کرد شاه از در کارزار
کیخسرو هم برای انتقام خون پدرش سیاوش نیازمند دلاوری های دلاورمردان بلوچ بود. شاه اشکش را که یکی از پهلوانان ایرانی بود به فرماندهی بلوچ ها گماشت. اشکش با سپاهی از پلنگ افکنان کوچ و بلوچ که هیچ گاه به جنگ پشت نمی کردند با پرچمی پیکرپلنگ که گویی از آن جنگ و دلاوری می بارید به گرفتن انتقام خون سیاوش آماده نبرد کرد. شاه ایران از این دلاوری و احساس مسوولیت دلاورمردان بلوچ شادمان شد و بر آنان آفرین گفت:
پس گستهم اشکش تیزگوش/ که با زور و با مغز و هوش
سپاهی ز گردان کوچ و بلوچ/ سگالیده جنگ و برآورده خوچ
که کس در جهان پشت ایشان ندید/ برهنه یک انگشت ایشان ندید
درفشی برآورده پیکرپلنگ / همی از درفشش بیازید جنگ
نگه کرد کیخسرو از پشت پیل/بدید آن سپه را زده برد و میل پسند آمدش سخت و کرد آفرین /بدان بخت بیدار و فرخ نگین
به گفته لمبتون، رهبران طوایف بلوچ نیز همانند روسای ایلات کرد وترک در میان سپاهیان نادرشاه، کریم خان زند و محمدشاه قاجار حضور داشتند، مثلا نادرشاه نصیرخان بلوچ را به دلیل خدمات نظامی اش در جریان حمله به هند به سمت بیگلربیگی بلوچستان منصوب کرد و حکمرانی کهگیلویه و بویراحمد در غرب ایران را به محمدخان بلوچ واگذار نمود که در جنگ علیه عثمانی شرکت کرده بود.
در سال ۱۲۵۹ ق. هم امیرکبیر، محمدرضا خان نخعی، سردار بلوچ را به سمت فرماندار سیستان منصوب کرد و موطن اصلی بلوچ های افغانستان و پاکستان هم ایران بوده است و در دهه ۱۸۷۰ میلادی بلوچستان بین سه کشور ایران، افغانستان و هند (پاکستان کنونی) تقسیم شد.
دکتر احمدی می گوید؛ «از آنجا که دولت صفوی هویت ایرانی را بیشتر به یکی از اجزای تشکیل دهنده آن محدود کرد، باعث بیگانه شدن بخش های مهمی از جامعه ایرانی نظیر کردها، افغان ها، بلوچ ها و ساکنان آسیای مرکزی از دولت ایران شد و به دنبال مداخله نیروهای بین المللی و بهره برداری آنها از این رنجیدگی ها بود که زمینه های جدا شدن این بخش های جامعه ایرانی از پیکره جغرافیایی ایران فراهم شد» و در ادامه می افزاید؛ «برخلاف پاکستان در ایران هرگز یک جنبش سیاسی قوی در بین بلوچ های ایرانی علیه دولت مرکزی ظهور نکرد یک دلیل عمده اش فقدان گرایش قومی در میان بلوچ های ایرانی و پیوندهای عمیق تاریخی، زبانی و فرهنگی بلوچ ها با ایران بوده است».
در ارتباط با زبان بلوچی هم دکتر مهری باقری در کتاب تاریخ زبان فارسی اش می نویسد ؛ «زبان بلوچی جزو مهمترین زبان های ایرانی دوره جدید به شمار می رود که دوره جدید خود صورت تحول یافته و دنباله طبیعی زبان های ایرانی دوره میانه و دوره میانه صورت تحول یافته زبان های دوران باستان است».
محققی دیگر به نام امیر توکل کامبوزیا نوشته است؛ «اگر شما فرهنگ زبان پهلوی را در مقابل یک فرد بلوچ بگشایید و لغاتی از هر صفحه آن پیدا کنید و به او بگویید او خواهد گفت آقا زبان پهلوی یعنی زبان بلوچی».
در جریان جنگ تحمیلی هم یک سرهنگ بلوچ با ۹ نفر پرسنل به مدت ۲۴ ساعت در مقابل یک لشکر عراقی مقاومت می کند که بالاخره آن تپه به نام آن سرهنگ غیرتمند ایرانی بلوچ به «تپه طلایی» نام گذاری می گردد و با اینکه تپه استراتژیک ۴۰۲ توسط یک گردان به فرماندهی سرهنگ بلوچی حراست می گردد و صدام حسین برای واحدهای عراقی که بتوانند آن تپه را از چنگ آن فرمانده غیرتمند ایرانی در بیاورند جایزه ویژه ای یعنی سوئیچ ۴۰۲ دستگاه اتومبیل بنز را در نظر می گیرد که بالاخره عراقی ها به رغم تلاش برای گرفتن جایزه ویژه موفق به تصرف تپه ۴۰۲ نشدند.
در خاتمه توجه خوانندگان گرامی را به بخشی از سخنان محمود دولت آبادی نویسنده نامدار و گرانقدر ایرانی تحت عنوان «دیدار بلوچ» جلب می نمایم؛ «...بیشتر مردان موقر، آرام و متکی به درون و کم توجه به بیرون از خود در پوشاک های سنگین و پسندیده... من این پوشش را خیلی دوست می دارم، نجابت و اصالتی دارد... این چهره ها را من خیلی دوست می دارم.
این پوست های تیره عصاره آفتاب را و طعم خاک را و تهاجم باد را و شوق به آب را در خود حل و هضم کرده اند. این چهره ها از فراسوی تاریخ با انسان سخن می گویند... اینان پیروزمندان بر فقر و بی تابی هستند... چقدر احساس آرامش می کنم در میان این مردم... دیدن مردم و فقط دیدنشان حتی به آدم بار دیگر این باور را می دهد که زنده است شاید این به لحاظ پیوند بی پیرایه ای است که بین تو و آنان برقرار می شود».
پایگاه جهانی بلوچستان - BIB
خبرگزاري فارس: فرماندار نيكشهر گفت: در اجراي تصميم شوراي نگهبان و بازشماري صندوقهاي راي شهرستان نيكشهر هيچگونه مغايرتي مشاهده نشد.

محمداكبر چاكرزهي امروز در گفتگو با خبرنگار فارس در نيكشهر اظهار داشت: با بازشماري مجدد آراي شهرستان نيكشهر كه به دنبال تصميم شوراي نگهبان انجام شد، 10 درصد صندوقهاي اخذ راي اين شهرستان بازشماري و هيچگونه تغييري در نتيجه آمار قبلي اعلام شده حاصل نشد.
وي افزود: كار بازشماري با حضور اعضاي هيئت اجرايي، نظارت، بازرسي، امام جمعه و نمايندگان نامزدها در محل فرمانداري نيكشهر انجام شد.
فرماندار نيكشهر با اشاره به اينكه 122 شعبه اخذ راي براي انتخابات رياست جمهوري در نيكشهر تعيين شده بود، گفت: 10 درصد از اين تعداد يعني 12 صندوق به قيد قرعه و به صورت تصادفي بازشماري شد.
چاكرزهي افزود: اين صندوقها شامل شماره يك ثابت و شماره 11 سيار بخش قصرقند، شماره يك ثابت و شماره 11 بخش بنت و شماره يك و شمارههاي 20 و 21 بخش لاشار، شماره يك و شماره 18 سيار بخش فنوج، شماره 10 ثابت و شماره 11 و 21 سيار بخش مركزي بوده است.
وي گفت: پس از انتخاب و بازشماري و كنترل آرا و مطابقت با فرم شماره 22 قبلي هيچگونه تخلف و مغايرتي مشاهده نشد و تغييري را نشان نداد.
فرماندار نيكشهر ادامه داد: براي هر يك از شعب اخذ راي انتخابي، فرم شماره 22 تكميل و يك نسخه داخل صندوق، يك نسخه تحويل هيئت نظارت و يك نسخه تحويل فرمانداري شد.
چاكرزهي تصريح كرد: پس از بازشماري 12 صندوق مشخص شده در قرعهكشي، فرم شماره 22 مجددا براي هر كدام از اين صندوقها در حضور اعضاي هيئت اجرايي، نظارت و نمايندگان نامزدها تكميل و صندوقها مجدداً پلمپ شد.
انتهاي پيام/ل20.
خبرگزاري فارس: فرماندار هيرمند گفت: پايانه مرزي ميلك زابل فردا با حضور وزير راه و ترابري در شهرستان هيرمند، افتتاح ميشود.

محمد گمركيزاده امروز در گفتگو با خبرنگار فارس در زاهدان اظهار داشت: پايانه مرزي ميلك در مرز مشترك ايران و افغانستان در فاصله 261 كيلومتري زاهدان و تا نخستين شهر افغانستان، زرنج، حدود چهار كيلومتر فاصله دارد.
وي افزود: اين پايانه در زميني به مساحت 5/12 هكتار احداث شده كه با توجه به لزوم راهاندازي سريعتر در سال 84 با استقرار 14 كانكس و به صورت موقت در زميني به مساحت 7 هزار مترمربع پايانه مرزي موقت ميلك مورد بهرهبرداري قرار گرفت.
فرماندار هيرمند گفت: در حالحاضر، سالن تشريفات تجاري به مساحت 2 هزار و 500 مترمربع با تمام تاسيسات و امكانات مورد نياز از جمله چايخانهها، سرويسهاي بهداشتي محوطه و محوطه سازي انجام شده است.
وي از سالن تشريفات 2 هزار و 600 مترمربعي در اين پايانه خبر داد و افزود: عمليات ساخت اين سالن هم در دست اقدام است كه پيشبيني شده تا بهمن ماه سال جاري به بهرهبرداري برسد.
رئيس بازراچه مرزي ميلك هيرمند هم گفت: ارزش صادرات در بازارچه مرزي هيرمند از رشد 70 درصدي برخوردار بوده است.
مهدي بازگير افزود: ميزان صادرات در سه ماهه سال جاري به ارزش ريالي 7 ميليون دلار و ارزش وزني 13 هزار تن كالا بوده است.
وي ميزان واردات از بازارچه مرزي هيرمند را 2 هزار و 500 راس دام زنده از نوع گاو به ارزش وزني 680 هزار كيلوگرم و به ارزش 550 هزار دلار و ارزش ريالي 5 ميليارد ريال عنوان كرد.
رئيس بازارچه مرزي ميلك گفت: واردات كالا از اين بازارچه نسبت به سال گذشته 871 درصد افزايش داشته كه عمده دليل اين افزايش ايجاد ديوار مرزي در طول مرز سيستان است.
بازگير افزود: صادرات و واردات از بازارچه مرزي هيرمند به استانهاي خراسان رضوي، خراسان جنوبي، آذربايجان شرقي، اصفهان و ساير استانهاي كشور انجام ميشود.
رئيس بازارچه مرزي ميلك هيرمند ادامه داد: عمده اقلام كالايي كه از اين بازارچه صادر ميشود مواد غذايي، مصالح ساختماني، انواع پلاستيك، فرش ماشيني، آهنآلات و تره بار است.
وي از مسئولان بازاچههاي مرزي استان خواست: تا تسهيلاتي براي پايين آوردن تعرفهها فراهم كرده و عوارض گمركي را كاهش دهند تا مخارج و مايحتاج مردم منطقه تامين شده و اشتغالزايي بهتري در اين منطقه به وجود آيد.
انتهاي پيام/ل10.
![]() |